1
دانشیار روابط بین الملل، گروه علوم سیاسی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران.
2
استادیار علوم سیاسی، گروه علوم سیاسی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران.
3
کارشناسی ارشد روابط بین الملل، گروه علوم سیاسی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران
چکیده
پس از دهه 1990، با گسترش جهانیشدن و وابستگی متقابل میان کشورها، یکی از ویژگیهای جدید در سیاست خارجی چین، توسعه روابط با کشورها در قالب دیپلماسی اقتصادی در پرتو همکاریهای راهبردی بوده است. پژوهش حاضر ضمن واکاوی و ارزیابی دیپلماسی اقتصادی چین از رهگذر همکاریهای راهبردی، ارزیابی سطوح گوناگون موجود در همکاریهای راهبردی چین و مطالعه موردی همکاری راهبردی این کشور با ایران در چارچوب توافق ۲۵ساله، به دنبال پاسخ به این پرسش است که چرا چین بسط و توسعه اقتصادی خویش را در قالب دیپلماسی اقتصادی از رهگذر همکاریهای راهبردی دنبال میکند؟ با اتکا به روش توصیفی - تبیینی و در چارچوب مطالعه موردی، فرضیه پژوهش بدین صورت مفصل بندی شده است که سطوح گوناگون موجود در همکاریهای راهبردی ضمن آنکه فرصت ارزیابی چین از ظرفیتهای اقتصادی و سیاسی طرف مقابل را برای همکاری بلندمدت فراهم میآورد، باعث میشود تا با ایجاد وابستگی متقابل با کشور هدف، آن کشور در بلندمدت در منظومه اهداف اقتصاد سیاسی بینالمللی چین (ارتقا در چارچوب قدرت بینالمللی و موازنه در برابر غرب) تعریف و نهادینه شود. یافتههای این پژوهش نشان میدهند که بیجینگ درصدد است تا با استفاده از همکاریهای راهبردی، وزنی سیاسی برابر با وزن اقتصادی خویش کسب کند. بیجینگ با پیگیری سطوح گوناگون در همکاریهای راهبردی در چارچوب وابستگی متقابل علاوه بر اینکه از ظرفیتهای اقتصادی و سیاسی ایران برای همکاریهای بلندمدت استفاده میکند، به دنبال آن بوده تا با ایجاد وابستگی متقابل، از جایگاه ایران در قالب اهداف اقتصاد سیاسی بینالمللی خود بهره گیرد.